محمد جعفر خور موجى

314

تاريخ قاجار ( حقايق الاخبار ناصرى ) ( فارسى )

بانى ، و ثالث فضل برمكى و معن بن زايدهء شيبانى است ، مرجوع گرديد . مدتى متمادى با سردار كل به انتظام اسباب مصافات و استحكام مبانى مبالات مىپرداخت ، بناى موافقت جانبين منتظم و موجود بود ، تا آنكه بعد قضاء اللّه به سبب نمّامى نمّامان صاحب مرض ، و سعايت ساعيان باغرض ، نقارى و مخالفتى در ميان ظاهر گرديد . لهذا صاحبديوان مستدعى احضار حضور و استعفاء امور نمود . حسب الاحضار به دربار معدلت‌مدار مراجعت نمود . سه چهار عام تمام ، در انجام مهام مرجوعهء حضور سراسر نور اهتمام مىكرد . تا سال هزار و دويست و هشتاد و دو شاهنشاه اسلام‌پناه ، خلد اللّه ملكه و سلطانه ، به حكمرانى خوزستان و عربستان سرافرازش فرمود . در اين حكومت اشهد باللّه كه حق تعالى در كار اهالى آنجا نظر عنايت فرمود . عرصهء پرانقلاب عربستان را از شروشور ، و فتنه و فتور ايمن ساخت . والى حويزه را كه به خودسرى و عدم اطاعت عادت داشت ، به لطايف الحيل محبوسش نمود . پس از گوشمالى بليغ و اخذ پيشكش و ماليات ، و ولد اكبرش بر امانت ، او را مخلع و مرخص نمود . شيخ فارس خان ، شيخ المشايخ كعب ، چون در ارسال اقساط ديوانى تكاهل ورزيد در اصل فلاحيه گرفتار سربازان مأموره گرديد . به شوشترش آوردند . چون از خانوادهء قديم و لازم‌التكريم بود ، محترما در شوشتر توقيفش نمودند . پس از اندك‌مدت به حكومت فلاحيه و توابع برقرارش داشت . مشار اليه نيز از عهدهء خدمات متقبلهء به خود در ايامى معدود برآمده ، نهايت خدمتگزارى و صداقت را به عرصهء ظهور رسانيد . مختصر آن‌كه جمع اهالى آنجا را در اماكن خود از سر فراغ بال و رفاه حال ، متمكن و ساكن ساخت . بعضى از اشراف و اعيان آن سامان را كه به تصاريف زمان ، حالت پريشان داشتند ، به انقد وجوه مرفّه و آسوده‌حال گردانيد . آن‌همه طوايف مختلفهء شرير را ، چنان با هم آميخته و مهربان نمود كه گويا در زمان ارتفاع ، از يك پستان شير مكيده ، و در يك مهد و دامان آرميده بودند . مشايخ كعب ، بدون رنج و تعب ، روز را به شب مىرسانيدند . خوانين بختيارى را